باد مرا با خود برده است.

《 دلم می خواهد خودم را از تنم در بیاورم.آن قدر بشورم و بچلانم تا ته استخوان...
که خاطره ها کف کنند و تمام خستگی ها و دردهایی که هیچ کدامشان اسمی ندارند؛
از لای انگشتانم بچکند و بروند...
بعد خودم را مثل یک پیراهن کهنه...روی طناب حیاطمان پهن کنم و فردا بیایم و ببینم؛ باد مرا با خود برده است.》

مرتضی پور کریمی

قدرشناسی

قدر بدانیم آن چه را که قدر دارد...

شعر شدی.

شعر خواندم که تـو را از سرِ خود اندازم

تو خودت شعر شدی در سرِ من افتادی

《 جواد صفرى》

داغ که دارد

ناز کنی نظر کنی، قهر کنی ستم کنی

گر که جفا گر که وفا، از تو حذر نميشود

داغ که دارد اين دلم، داغ تو و خیال تو "

بی همگان به سر شود، بی تو به سر نميشود" .

مولانا

آه

یک دفعه قرار بذارید

بنشینیم

آه بکشیم.

احمدرضا احمدی

مبتلا

چه کسی می دانست

ما بعد از خداحافظی،

به چه چیز مبتلا می شویم؟

احمدرضا احمدی

دل مرده ام.

دل مرده ام،قبول.تو اما مسیح باش

یک جمعه هم زیارت اهل قبور کن

«مهدی نژاد»

شعر نگفته

از تو تا من
هزار دره ره است
من به رازِ شنفته می مانم
تو به شعرِ نگفته می مانی.

اسماعیل خویی

صبر و صدر

ای دلربا

‍ در مجلسى از ژولیده نیشابوری پرسیدند، می توانی فی البداهه شعری بگویی که ده تا کلمه "دل" در آن باشد و هرکدام معانی مختلفی داشته باشند؟
ژولیده، رباعی زیر را در همون مجلس سرود :

ﺩﻟﺒﺮﯼ ﺑﺎ ﺩﻟﺒﺮﯼ ﺩﻝ ﺍﺯ ﮐﻔﻢ ﺩﺯﺩﯾﺪ ﻭ ﺭﻓﺖ

ﻫﺮﭼﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﻧﺎﻟﻪ ﺍﺯ ﺩﻝ، ﺳﻨﮕﺪﻝ ﻧﺸﻨﯿﺪ ﻭ ﺭﻓﺖ

ﮔﻔﺘﻤﺶ ﺍﯼ ﺩﻟﺮﺑﺎ، ﺩﻟﺒﺮ ﺯ ﺩﻝ ﺑﺮﺩﻥ ﭼﻪ ﺳﻮﺩ؟

ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﺑﺮ ﻣﻦ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺩﻝ ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻭ ﺭﻓﺖ....